خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : مجهول قرن 5 و 6 )

مقدمه 6

نهج البلاغة ( فارسى )

به نفس پيدا كردم و اين كار عظيم و دشوار را در پيش گرفتم و خود به تنهائى همهء مراحل آن را پا به پ انجام دادم . حتى فهرست ها ولغات و تركيبات را بدون كمك كسى ( البته بيشتر بواسطهء وسواس در عمل ) فراهم كردم و به لطف حق به پايان رسانيدم . هر چه بود تمام مرارت ها و زنج ها و ناراحتى هاى چشم و بيمار شدن و نارسائى هاى ديگر را پشت سر گذاشتم و اكنون كه اين اثر جاودانه به نتيجه رسيده است اميدوارم كه اين همه تلاش و كوشش بتواند رضايت خوانندگان محترم را فراهم كند و مورد پسند دانشمندان وفضلا ونهج البلاغه شناسان جهان قرار گيرد . چنان كه پيداست و ظاهر امر نشان مىدهد من اين نسخه را تصحيح كرده ام ، ليكن كارى كه انجام گرفته بيش از تصحيح ، در مرتبهء يك شرح ديگر است بر كتاب نهج البلاغه ؛ يعنى مى توان اين حقير را در رديف مترجمان و يا شارحان اين كتاب شريف به شمار آورد و مرا داراى چنين امتياز واعتبارى دانست . زيرا چنان كه در مقدمه جلد اول هم گفتم ( ص 62 ) : در موقعه جدا كردن ترجمه هاى فارسى زيرنويس از متن عربى ، متوجه شدم كه جمله ها كوتاه وغالبا نارسا است و نمى تواند در بعضى موارد معانى مستقلى داشته باشد مدت ها در اين انديشه بودم كه چه كنم تا اين نقيصه را بر طرف كنم ؟ سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه بهتر است اين نسخهء منحصر به فرد را با چند ترجمه و شرح معتبر عربى و فارسى مقابله كنم و پس از اطمينان به صحت آن هر جا كه جمله كوتاه ونارسا باشد از ترجمه هاى فارسى ديگر - به قدرى كه جمله را كامل كند - استفاده كنم و آن را در درون قلاب [ ] قرار دهم و سپس در جاهائى كه به شرح و تفصيل بيشترى نيازمند باشد ، آن را در پاورقى بتفصيل ذكر كنم ، تا شايد اين كار كمكى مؤثر به ترجمهء متن فارسى باشد . كتاب هائى كه از آن ها فراوان استفاده كرده ام عبارت اند از : شرح نهج البلاغه آملى ( يك ج ) ، شرح ابن ابى الحديد ( 20 شرح ) ، شرح ابن شرف الدين ، شرح تنبيه الغافلين ، شرح ابن ميثم بحرانى ، شرح لاهيجانى ( نواب ) و فيض الاسلام ( افست ) . همين نكته كه چه قدر از مطالب اين كتاب ها را برگزينم و داخل قلاب بگذارم تا هم عبارت كامل گردد و هم لطمه ئى به اصل ترجمهء فارسى نسخه وارد نشود ، سبب شد كه اوقات بسيارى صرف شود و نيز مطالبى كه در پاورقى آورده ام از كتب معتبر عربى و فارسى برگرفته و يا ترجمه كرده ام . بنابراين بى جهت نيست كه بگويم اين بنده نيز علاوه بر تصحيح متن مى توانم صاحب چنين افتخارى